می دانی، دل است دیگر،
عقل که ندارد.
فقط در دارد
که نمی گذارد به روی تو ببندمش.
Silence
Silence speaks
Silence screams
Silence talks louder than any word
that cuts through the heart like a sword
Silence speaks
Silence screams
Silence echoes in my ears
to my eyes it brings tears
Silence speaks
Silence screams
Silence drives me around the band
what's the problem I don't understand
Silence speaks
Silence screams
Silence is a weapon of your choice
to cut through my heart
like a sword
without saying a single word
Milica Franchi De Luri
Yo bebo y bebo y bebo para olvidarte
Yo duermo y duermo y duermo para no pensar
Maldito mundo
Vivir para pagar por el pecado de amarte
Maldita tú
Suéltame
Te digo que vida no tengo
Y es por tu culpa
Las noches igual que los días
De soledad
Oh Dios mío
Ayúdame para matar este amor
Que está en mi corazón
Bendito Dios
Sálvame
Solo caminando en el camino de este mundo
Y no tengo más fuerza para luchar
Yo pensaba que amarte fue el remedio del dolor
Pero el dolor se hizo grande más y más
Te dejo para siempre, vida mía, no te olvides
Que soy hombre que existe para ti
Y el cante de mi vida te regalo para siempre
Hasta que llegue el día del morir
این آهنگ را از لینک بالا بشنوید و ببینید! :(
خودت را جاي گهواره
چون آغوشي تسلي بخش
كنارم باش همواره
دنگ شو- آلبوم شيراز 40 ساله
اين روزا خيلي ياد اين آهنگ مي افتم.
آويزان از كدام طناب بودي كه پاره شد؟
قرار بود تو باشی
من باشم
و ابرهای بهار برایمان از خنده اشک بریزند.
ریشه در خاک
تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد واز مجموعۀ «تازهها»
دستان من یخ می کنند،
انگشتان تو می لرزند.
اما این لبهایمان است
که بوسه های داغ را درو می کنند.
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است
هن و هن پدر بود از پس دویدن تمام خیابانهای نارمک،
گریه مادر بود از دیدار دوباره پدر،
ما بودیم و تپشهای قلبی که ویرانگریش کم از بمبهای صدام نداشت.
شنبه های خاطره
داغ داغ
تیر می کشد تمام تنم.
منتظر پیامهایی باشی
که دیگر فرستاده نمی شوند،
حتی اگر نوشته شوند.
خاطره ها را
از لا به لای مارپیچ این مغز خودآزار
بیرون بکشی،
قاب کنی،
به دیوارهای اتاقی بیاویزی،
نگاهشان کنی،
بیرون بیایی
و در را قفل کنی،
کلیدش را در کمانی بگذاری
و به دوووووورترین نقطه هستی
پرتاب کنی
و بخوابی.
پای این صفحه های مجازی
یا شاید لا به لای صفحه های کتابها...
جای من اینجاست.
پدر این طور راحت تر است.
ساعت 12 شب به بعد
دیو 7 سر شهر را
در خیابانها رها می کنند.
کنج امن خانه
پای این صفحه های مجازی
و لا به لای صفحه های کتابها
راه مبارزه با دیو را نیاموختم.
پدر درست فکر می کند،
دخترش نمی تواند
دیو 7 سر تنهایی را
به خاک بمالد.
می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته..
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند
خشونت، آزار ، تحقیر ، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .
شادی ریحانی
نه،
نمی خواهم به رسم شعر عاشقانه
باران شوی.
تنها بتاب!
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است
من میمیرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است
تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصهها بسپار
صدا کن اسممو از عمق شب از نَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
ترانه سرا : اردلان سرفراز
در گلویم مانده است.
نه فرو می رود
و نه بالا می آید.
تنها در نوسانی آرام
خفه ام می کند.
یا بدزدش
یا سکوت کن.
حالت سومی نیست.
تنها می توانی بر بادش دهی.
شاید که باد کاری کند
برای افکاری که
خام و پخته در هم است.
گفتیم: نه، نشد.
همه هستیم.
دیدیم همه نیستیم.
یکی هست که دیگه نیست.